تبلیغات
★ایستگاه عشق★ - شعر فصل زبان حال نی

★ایستگاه عشق★

دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه بر گشتم . .

شعر فصل زبان حال نی

 


محرم ماه الفت با جنون است


چراغ کوچه هایش بوی خون است


محرم حرمت خون است و خنجر


تلاطم می کند حنجربه حنجر


دل من فدای دو دست اباالفضل


به قربان چشمان مست اباالفضل


ربود از همه ساقیان گوی سبقت


به چوگان دل ناز شست اباالفضل


غم ِ زهرا مرا سوز درون داد


دم ِ حیدر به من شور جنون داد


حسین آمد به زخم دل نمک ریخت


مرا با شور عاشورا در آمیخت


مرا سودای زینب در به در کرد


نصیبم جرعه ای خون جگر کرد


ز فرط تشنگی بی تاب گشتم


عطش دیدم ز خجلت آب گشتم


چه ها گویم ز مَشک تیرخورده


ز دست ساقی شمشیر خورده


به خاک افتاد مشک از دست ساقی


دو عالم پر شد از بوی اقاقی


مشامم پر شد از داغ شهیدان


که می گردم بیابان در بیابان

____________________________________________


بشنو از نی چون حکایت ها کند


از سر ببریده ای هر دم حکایت ها می کند


بشنو از نی چون شکایت ها کند


وز لب خشکیده ای هر دم حکایت ها کند


بشنو از نی در ره دلدادگی


در زه دلدادگی فرزانگی


بشنو از نی آن به غایت راستین


حامل راس حسین اندر زمین


بشنو از نی از زمین کربلا


ناله و نفرین و آه و نینوا


بشنو از نی چون حکایت ها کند


از بدی های زمین هر دم شکایت ها کند


بشنو از نی از زبان اهل دل


راستگویان در سرای اهل دل


بشنو از نی واقعه از کربلا


کاروان کی میرسد در نینوا ؟


بشنو از نی ، آن زمان سلطان حسین


بی بدن قرآن قرائت می کند راس الحسین



[ 13 آذر 90 ] [ 09:26 بعد از ظهر ] [ pegah ] [ نظرات یک عاشق() ]